X
تبلیغات
ساحل تنهایی من - مقاله ی پژوهشی « درباره ی هنر »

ساحل تنهایی من

مقاله ی پژوهشی « درباره ی هنر »

کلید واژه ها : شناخت هنر ، شعر ، بازی ، هنر آفرینی ، انسان ابتدایی، عمل غریزی ، اثر هنری، غریزه
ی تزیین

آن چه محققان کنونی برآنند، این است که برای شناخت دقیق هنرها ونیز هر امر ریشه دار
کهنسال دیگر باید در بادی امر منشاء و سیر، آن ها را دریافت و سپس با بصیرت ژرف و
پهناوری که از چنین تفحصی به دست می آید به تجزیه و تحلیل آن ها پرداخت و به عناصر
.و تعریف آن ها رسید

اما چون هنرها در آغاز جزء لاینفک زندگی انسانی بوده اند هیچ گاه نمی توان جریان ابتدایی
آن ها را مستقل از شیون مختلف زندگی بررسی کرد. بنابراین در این پژوهش نخست خاستگاه
و سیر هنرهای ابتدایی مطمح نظر می افتد و پس از آن عناصر و مختصات آن ها مورد
تجزیه و تحلیل قرار می گیرند. به اتکاء اکتشافات علوم اجتماعی، می توان گفت که شعر و
نیز موسیقی و رقص و پیکرنگاری و پیکر تراشی و دیگر فعالیت هایی که امروز مدلول لفظ
هنر » است از نخستین جلوه های حیات انسانی است. انسان از آغاز هم چنان که ابزار و »
سلاح می ساخت و خوراک و پناهگاه می جست، به کارهای هنری دست می زد پایکوبی و
...دست افشانی می کرد ترانه می خواند و پیکر می ساخت

در قدمت هنر بحثی نیست بحث در این است که انسان خشن و گرسنه و سرگردان ابتدایی
چرا درگیر و دار زندگی پر تلاطم پیش از تاریخ به آفرینش هنری می پرداخت. بی گمان
انسان ابتدایی به موازات تلاشی جانکاه که برای صیانت ذات خود می گردد، آثار هنری نیز
می آفریند و از این سود با لذت می برد. اگر آثار هنری به نحوی از انحاء سود رسان یا لذت
بخش نمی بود قطعن هیچ گاه به وجود نمی آمد. پس باید دید که آثار هنری چه بهره ای به
بشر آن روزگاران می رسانید. شناخت این نکته برای هرگونه تحقیق هنری و از آن جمله
،بررسی کنونی ما ضرورت دارد. زیرا بدون شناخت منشاء و سیر گذشته ی یک امر
.شناخت وضع موجود و جریان آینده آن به درستی میسر نمی شود

فیلسوفان و هنرشناسان از دیرگاه در این باره پژوهش کرده اند و بنابر عقیده و سلیقه ی خود
،آراء گوناگونی آورده اند. ولی عمومن باور داشته اند که هنر از فطرت بشر تراویده است
گفته اند که انسان به مقتضای نظام دنیای درون خود، دست به هنر آفرینی شده است. و به
بیان دیگر هنر آفرینی محرکی درونی یا غریزی دارد و مانند خور و خواب و تولید مثل و
.دیگر فعالیت های حیاتی برای حفظ زندگی انسانی ضرورتی طبیعی دارد

.هنر آفرینی نوعی بازی است و بازی وسیله و مقدمه ی آموختن اعمال حیاتی است
می گویند که هنر نوعی بازی استLangeولانگهSpencerو اسپنسرSchillerشیللر
و بازی فعالیتی است بی هدف که در نتیجه فزونی نیروی ارگانیسم روی دهد. ارگانیسم
انسانی و حیوانی قسمتی از نیروی خود را در راه کارهای لازم حیاتی صرف می کند. و بی
صرف باقیمانده ی نیرویی که بقاء یا تراکم آن مخل و مزاحم اعمال حیاتی است به حرکاتی
بی هدف دست می زند . هنر آفرینی یکی از انواع بازی است و مانند بازی های دیگر هدفی
بیرون از خود ندارد و نقشی مثبت ایفا نمی کند. بلکه فقط باعث دفع نیروی زاید بدن است و
دفع نیروی زاید به قول شیللر، ارگانیسم را سبکبار و آسوده می سازد و به قول اسپنسر آن را
.متلذذ می کند و به قول لانکه آن را به سرمستی و توهمی خوشایند سوق می دهد

:در انتقاد این نظریه می توان گفت
الف -چنان که از بررسی بازی های اقوام ابتدایی کنونی و جوامع قدیم مثلن یونان باستان بر
می آید. قسمتی از فعالیت های افراد بالغ جوامع ابتدایی که در نظر متمدنان ، تفننی و از
زمره بازی هاست، در واقع اعمالی است که برای نیل به هدف ها و مقاصد معینی صورت
می گیرد. بنابراین انسان ابتدایی در سنین بزرگی اساسن به « بازی » ( در معنی فعالیت
های بی هدف ) توجهی ندارد و هنر ابتدایی را نمی توان بازی یعنی فعالیت بی هدف انسان
.بالغ ابتدایی دانست

ب -انسان در گیر و دار حیات مخوف و دشوار ابتدایی، دایمن برای حفظ خود و جستجوی
خوراک و پناهگاه تلاش می کند و در این صورت به ندرت نیروی زایدی برای او باقی می
.ماند تا برای صرف آن به فعالیت های بی هدف مانند بازی بپردازد

پ- اگر هنر آفرینی را نوعی بازی یعنی فعالیتی غریزی بدانیم ، به این سوال برمی خوریم
که چرا این بازی بر خلاف دیگر بازی ها، این قدر منظم و دلپذیر است و به اشکال بسیار
دقیق و ظریف در می آید، و چگونه یک عمل غریزی که طبیعتن باید به صورت کمابیش
ثابتی ،متحقق و متظاهر شود، این همه تغییر و تحول و تنوع می پذیرد. پس از آن چه گذشت
در می یابیم که نظریه بازی اسپنسر از عهده ی تبیین فعالیت های هنری بشر بر نمی آید و
.هنر ابتدایی را نمی توان وسیله ای برای دفع نیروی زاید دانست
هنر را از تجلیات بازی میداند. و در بیان بازی اشاره(Karl Groos)ب. کارل گروس   
می کند که افراد انسان و سایر حیوانات عالی خود به خود در کودکی از اعمال حیاتی
بزرگتران تقلید می کنند و به این ترتیب تدریجن راه و رسم زندگی را می آموزند و برای
.زندگانی مستقل مجهز و آماده می شوند

:بر این نظریه نیز ایرادهایی از همان قبیل که در مورد نظریه ی پیشین بیان شد وارد است

الف- اگر فرض کنیم که انسان در دوره ی کودکی به قصد آموختن اصول زندگی به بازی می
پردازد نمی توانیم بپذیریم که در بزرگی نیز به این کار ادامه می دهد زیرا فرد بالغ قاعده ی
این اصول را قبلن آموخته است و از این گذشته پس از بلوغ چون باید به حل مسایل واقعی
.حیات اشتغال ورزد. نمی تواند مجالی برای تمرین و تجربه اندوزی داشته باشد

ب- اگر هنر آفرینی را نوعی بازی بیانگاریم که انسان را با محیط خود سازش می دهد، باید
قبول کنیم که انسان ابتدایی به جای مواجهه و مبارزه با واقعیت ، در کنجی نشسته و به
وساطت ترانه و تصویر ومجسمه ، به شناختن و دگرگون ساختن محیط زندگی خود نایل آمده
.است . این هم نامفهوم و پوچ و یاوه است

پ- اعضای جوامع ابتدایی کنونی از این منظر به هنر نمی نگرند آن را وسیله ای برای
.آموزش و پرورش و آماده ساختن افراد نمی دانند

نتیجه این که هنر را نمی توان مشابه بازی و ناشی از غریزه ی بازی دانست  آرای کسانی
که این دو فعالیت را با هم اشتباه کرده اند از افلاطون و شیللر و اسپنسر و لانکه تاگروس و
.بر خطاست (verworn)نیز فروورن

.هنر آفرینی از« غریزه بازی » نمی تراود و وسیله ی طبیعی حفظ حیات انسان نیست
نظریه ی دوم : داروین و بسیاری از پیروانش بر ان بوده اند که حیوانات خاصه نرها ذاتن
تدابیر و وسایلی برای جلب جفت و تسهیل عمل تناسل و تولید مثل به کار می برند. ازاین
زمره است پوست و مو یا پشم رنگین برخی پستانداران و پرهای رنگارنگ و نغمه سرایی
،بعضی پرندگان. انسان نیز به همین منظور خود را می آراید و محیط خود را تزیین می کند
.بنابراین هنری که از  این رهگذر پدید می آید یکی از وسایل بقای نوع انسان است
.این نظریه نیز مشمول پاره ای انتقادات و ازجمله برخی از ایرادهای  بالاست
الف- از زیست شناسی بر می آید که زیبایی برای جانوران مطرح نیست. و جلوه ظاهری
باعث جلب آنها نمی شود گل های زیبا پرندگان و حشرات را جلب نمی کنند بلکه گل های
بودار و مفیدند که آن ها را به سوی خود جذب می کنند. جانوران ماده هم جفت را موافق
دلخواه خود و به خاطر زیبایی او برنمی گزینند بلکه معمولا قوی ترین افراد نر ماده ها را
.می ربایند

ب- اگر بخواهیم بال و پر و نغمه های بعضی پرندگان یا لانه مورچگان و کندوی زنبوران
عسل را به صرف آن که در نظر ما خوشایند یا واجد انتظامی مهندسی هستند با آثار هنری
همسنگ بدانیم لزومن باید بسیاری  از چیزها از قبیل ذرات متبلور فلزات یا تکه های برف یا
قطره های آب و قطعات ابر و گل و جواهر را نیز اثر هنری بشماریم. زیرا آن ها هم نمایی
رنگین یا درخشان یا متقارن و منظم دارند و خوشایند ما هستند ولی قبول این امر نه تنها
ماهیت هنر انسانی را روشن نمی سازد بلکه مفهوم کلمه ی « هنر » را گنگ تر و مبهم تر
می کند زیرا در عرف ما « اثر هنری » عبارت از چیزی است که به وسیله انسان ساخته و
.پرداخته شده باشد

پ- اگر برخی از جانوران دون انسان برای جلب جفت و تسهیل تولید مثل به تزیین خود و
محیط خود می پردازند پس چرا بسیاری از جانواران دیگر از هر گونه خودآرایی و تزیینی
برکنارند؟ چرا میمون که از دیگر حیوانات جز انسان کامل تر است به هیچ وجه خود را نمی
آراید و چهچه نمی زند و چیزی که بتوان بدان اثر هنری نام داد نمی آفریند؟ ممکن است
بگویند ما حق نداریم حیات میمونی را با موازین زندگی انسانی بسنجیم و آن را فاقد اثر
هنری بدانیم در پاسخ می گوییم که اگر چنین حقی نداریم چس چرا حیات پرندگان را با ملاک
های  انسانی می سنجیم و قایل می شوم که پر و بال و آواز پرندگان چون برای ما خوشایند
است نزد خود آن ها نیز خوشایند و دوست داشتنی و وسیله ی جلب جفت است؟ ماییم که
نوای بلبل ، یال شیر و یا دم طاووس یا کاکل حواصیل را از نظر خودمان زیبا و خوشایند
می دانیم و ماییم که میمون را باز از نظر خودمان فاقد چنان زیبایی و تزیین می شماریم. اگر
پرندگانی غریزه تزیین داشته باشند پستانداران دارای چنین غریزه ای اما کاملتر باشند چون
آثار چنین غریزه ای را در کاملترین پستانداران یعنی میمون نمی بینیم پس به حق حکم می
کنیم که نمی توان رنگ و نگار بعضی از جانواران و انتظام و ظرافت لانه و آشیانه بعضی
.دیگر را ناشی از غریزه تزیین و وسیله جلب جفت دانست

ت- اگر هنر ابتدایی نوعی تزیین و ناشی از غریزه ی جنسی و وسیله جلب جفت باشد پس
سلیقه ی تاریخی هنرهای تزیینی به ویژه آرایش بدن خالکوبی و رنگ آمیزی پوست و
خودسازی باید به مراتب بیش از سابقه ی سایر هنرها باشد. بر خلاف عقیده ی هنر شناسان
که(Groosse)و گروسه(Woermann)و ویرمان (Hoernes)پیشین امثال هورنس
هنرهای تزیینی را قدیمی ترین هنرها می پنداشتند از تصویرها و طرح هایی که بر سر
دیوار های برخی از غارهای فرانسه و اسپانیا کشف شده است به خوبی برمی آید که انسان
از ابتدای کار از دوره ی حجر قدیم به کشیدن تصویر رغبتی تمام داشته است و بنابراین خود
آرایی بر پیکر سازی مقدم نیست . پس هنرهای انسانی را نمی توان نوعی تزیین و محصول
.غریزه ی جنسی دانست

ث- اگر قبول کنیم که جانوران به اقتضای غریزه ی تزیین خود را می آرایند و حتی هنر می
آفرینند باز هم نمی توانیم آثار هنری انسان را در شمار فعالیت غرایز بگذاریم. زیرا معمولن
فعالیت های غریزی مثلن لانه سازی پرندگان بنا بر قوالب کمابیش ثابتی صورت می گیرد
حال آن که آثار هنری انسانی در جریان زمان و پهنه مکان به هزاران هیأت گوناگون در آمد
است . داروین خود اعتراف می کند که در جوامع نسبتن پیشرفته نمی توان تجلیات هنری را
.با غریزه و فطرت انسانی تبیین کرد

مردم شناسان به خوبی نشان داده اند که در جوامع ابتدایی نیز می توانیم تجلیات هنری را به
استناد غریزه باز نماییم. زیرا در آن جوامع هم به تنوع آثار هنری و اختلاف های عظیمی که
.معمول عواملی غیر از غرایز است برمی خوریم

ج- انسان ابتدایی برای کشیدن طرح ها و نقوش مطلوب خود گوشه های دور افتاده از غارها
را که کاملن از هوا آزاد و روشنایی دور و از این رو خفقان آور و غیر قابل سکونت بود
کشف (Ariege)در آری یژ برمی گزید(Niaux) چنان چه تصاویری که در غار نی یو   
شده است در هشتصد متری دهانه غار قرار داد. این دور افتادگی می رساند که آثار هنری به
منظور تزیین و تجمل به وجود نیامده است . از اکتشافات باستانشناسی برمی آید که اقامتگاه
انسان ابتدایی معمولن از محل تصاویر دور و به دهانه غار نزدیک بوده است. اگر انسان
ابتدایی به قصد تزیین و برای جلب جفت به فعالیت های هنری می پرداخت مسلمن به جای
اعماق دلگیر و تیره غار قسمت های ابتدایی و روشن و قابل سکونت غار را برای پیکر
سازی اختیار می کرد تا جفت یا جفت هایش به سهولت از تماشای آنها برخوردار شوند و به
.وجد آیند

از این نکته نیز استنباط می شود که انسان ابتدایی به تحریک غریزه تناسلی جلب جفت دست
.به کارهای هنری نمی زده است

چ- تصاویروطرح های انسان اولیه معمولن بر روی یکدیگر کشیده شده اند انسان ابتدایی با
آن که از حیث مکان در مضیقه نبود اصرار داشت که دایمن در نقاط معینی نقاشی کند از این
رو برای کشیدن یک تصویر جدید اجبارن یک تصویر قدیمی را می تراشید و از میان می
برد و بر جای آن تصویر جدیدی می کشید این هم می رساند که هدف هنر آفرینی تزیین و
.خودنمایی نبوده است

ح- چنانکه بسیاری از جامعه شناسان دریافته اند اکثر اقوام ابتدایی موجود که تا اندازه ای
همانند انسان اعصار اولیه زیست می کنند، باز فعالیت های هنری حتی هنرهای تزیینی را
وسیله ای برای جلب جفت نمی شمارند بلکه چنانچه خواهیم دید از دیده ی دیگری به فعالیت
های هنری می نگرند. حاصل سخن این که آثار هنری تجلی « غریزه ی جنسی » و وسیله
ی جلب جفت و تولید مثل و بقاء و نوع نیست و رأی داروین و نیز دیگر نظریه های مشابه
.مثلن نظریه فروید واقعیت انطباق نمی یابد

نظریه سوم : کانت و جمعی از هنر شناسان از دیرگاه انسان را دارای مواهب و کراماتی
ملکوتی دانسته و باور داشته اند که انسان به حکم فطرت بر خلاف جانوران دیگر پایبند
اشکال و الوان می شود و بدون چشمداشت هیچگونه سود و نتیجه ای به خودی خود از
.زیبایی لذت می برد

:ضعف این نظریه به خوبی آشکار است
الف- نمی توان به وجود غریزه ی جمال پرستی قایل شد زیرا همه ی غرایز برای بقای
.موجود لزوم مبرم دارند ولی غریزه جمال پرستی متضمن هیچ گونه اهمیت حیاتی نیست
فعالیت های غریزی عبارت است از اعمال مفید و لازمی است که براثر هزاران سال تکرار
جزء اختصاصات ارگانیسم های حیوانی شده و به انسان به ارث رسیده است. وجود غرایز
برای بقای فرد و نوع ضروری است . ولی آیا جمال دوستی برای صیانت ذات انسان
مخصوصن انسان نیمه حیوان ابتدایی هیچ گونه ضرورتی دارد؟

ب- اگر فرض کنم که چنین غریزه ای در میان باشد  باز نمی توانیم آثار هنری ابتدایی را
تبیین کنیم زیرا می دانیم که انسان ابتدایی برای خرسند کردن مهمترین غریزه ی خود غریزه
صیانت ذات، ناگزیر از مبارزه ای درنگ ناپذیر است و چنان به دشواری از عهده ی حفظ
خود و تدارک خوراک و پناهگاه بر می آید که مسلمن نیرو و مجالی برای برآوردن نیازهای
غریزی درجه دوم و از جمله غریزه جمال دوستی در صورتی که به فرض محال چنین
.غریزه ای موجود باشد ندارد

پ- اگر محض جمال دوستی به ایجاد آثار هنری میپرداخت آیا گوشه های دور افتاده و
نامسکون غارها را صحنه پیکر نگاری و پیکر تراشی می ساخت؟

ت- اگر جمال دوست بود چرا اصرار ورزید که تصاویر زیبای خود را روی یکدیگر بنگارد
و از افزایش آن ها جلوگیری کند ؟

ث- در جوامع ابتدایی کنونی اثری از این ذوق و موهبت عظمی نمی بینیم
در این صورت درمی یابیم که نباید آثار هنری اولیه را به غریزی جمال دوستی نسبت داد و
.انسان وحشی ابتدایی را دارای ذوق هنری فطری پنداشت

بر روی هم نمی توان گفت که انسان ابتدایی به اقتضای نظام درونی خود دست به هنر آفرینی
می زده است سلوک انسان و از جمله هنر آفرینی منحصرن تجلی غرایز در مورد انسان
بلکه در مورد جانواران پست تر نیز نارساست. اجمالن بعضی از نقایص نظریه غرایز را نام
:می بریم

الف – اعتقاد به وجود غرایز یعنی اعتقاد به وجود یک سلسله استعداد برای اجرای اعمالی
نیاموخته . مشکلی نمی گشاید اگر بگوییم که انسان دوست دارد زیرا غریزه ی دوست داشتن
دارد چنان چه بگوییم انسان دوست نمی دارد زیرا دوست می دارد . مفهوم غریزه مانند
مفهوم « نفوس حیوانی » دکارت و « تصورات فطری » لاک و « موناد » های لایب نیتس
و « نومن » کانت  « مطلق » هگل خود امری مبهم و مجهول است. و نمی تواند روشنگری
.علمی کند

ب- نظریه ی هواخواهان نظریه ی غرایز به قدری مختلف است که هریک را می توان برای
رد و طرد دیگری اقامه کرد. یکی از نکات مورد اختلاف تعداد غرایز است در این باره
(Jamesو نوزده (جیمز(Trotterروانشناسان به تفاوت از دو (فروید ) و چهار (تراتر  
.یاد کرده اند(Mc Dougall)و مگ دو کال(Thorndikeو عده بیشتری (نورن دایک

به این سو معلوم شده است که برخی از(Helvetius)پ – از زمان لاک و هلوتیوس 
.فعالیت های انسانی که در شمار اعمال غریزی گذاشته می شوند اکتسابی و آموختنی هستند
ت- غرایز اساسن مکانیسم های حیوانی ساده ای هستند و در همه اقوام و افراد از انسان پیش
از تاریخ تا اقوام ابتدایی کنونی و انسان متمدن یکسان اند. و در این صورت به خودی خود
.نمی توانند اختلافات عظیم افراد و اقوام را باز نمایند

ث – غرایز انسان هرچه باشند محصول تکامل انسان اند و به این سبب به هنگام خود تغییر
شکل می دهند و موافق مقتضیات محیط به صورت پیچیده گوناگون درمی آیند. پس حتی برای
.شناخت اعمال غریزی شناخت عوامل غیر غریزی محیط لزوم می یابد

حال که غرایز یا فطرت یا عوامل بیولوژیک یعنی تجهیزات طبیعی فردی از عهده تبیین هنر
برنمی آید لزومن باید هنر را امری اجتماعی بدانیم و اعتقاد کنیم که عامل تبیین هنر روابطی
.است که در دنیای خارج میان افراد انسانی بر قرار می شود
با آن که ارگانیسم های فردی عناصر سازنده ی جامعه هستند ، باز حیات اجتماعی تابع
قوانین حاکم بر حیات فردی نیست. چنان که مواد مختلف با آن که همه مرکب از ذرات
مولکولی اند، باز برای خود خواص و قوانینی مستقل از خواص و قوانین مولکول ها دارند
.بر این منوال مختصات و مقتضیات فرد و جامعه بر یکدیگر منطبق نمی شوند

پس ما که منشاء هنر را در ارگانیسم فرد نیافتیم ، ناگزیر باید آن را در اجتماع پیرامون فرد
بجوییم . چون جامعه یا حیات اجتماعی مفهوم وسیعی دارد و مرکب از شئون فراوانی است
به آسانی نمی توان هنر را پیگیری کرد. اختلاف نظر محققان درباره ی سرچشمه اجتماعی
.هنر از این جا پدید می آید

گروهی از هنرشناسان بر آن اند که انسان ابتدایی به قصد آن که خود را در جامعه مشخص و
ممتاز سازد و ارادت دیگران را به خود جلب کند به خویشتن آرایی و تزیین و تلطیف محیط
خویش می پرداخت و در این صورت هنر زاده شوقی است که انسان های نخستین به
خودنمایی  و کسب عزت و اعتبار داشته اند. این نظریه که صاحبان اش تطور تاریخی انسان
را از نظر دور می دارند و خصایل انسان متمدن دوره های اخیر را به انسان ابتدایی نسبت
:می دهند محیط انتقادات بسیار است

الف-انسان ابتدایی چنان گرفتار تهیه ی خوراک و پوشاک و پناهگاه بود که فرصت امتیاز
طلبی نداشت. امتیازات اجتماعی هنگامی ظهور کرد که انسان از صورت ابتدایی بیرون آمد
و تا حدی بر طبیعت مسلط شد و توانست فارغ از غم قوت و غذای روزانه در پی امتیاز و
.تجمل و تفنن رود. بنابراین هنر ابتدایی نمودار تجمل پرستی و امتیاز جویی نیست

ب-اگر بپذیریم که انسان ابتدایی امتیاز طلب بود باید ببینیم که چرا نقاشی و مجسمه و
موسیقی و شعر را « امتیاز » می شمرد. اگر بگوییم که انسان « طبعن» به آثار هنری می
گراید و می بالد در آن صورت با تمام اشکالات نظریه ی غریزه جمال دوستی روبرو می
شویم در غیر این صورت هم نمی توانیم تبیین کنیم که چرا هنر آفرینی وسیله خود نمایی و
کسب امتیاز است. مگر آنکه برای آن فایده ای بجوییم و به این ترتیب به طرح نظر دیگری
.بپردازیم

پ-اگر انسان ابتدایی هنر را امتیازی اجتماعی می دانست زوایای مهجور غارها را
.برای نمایش « امتیازات » خود بر نمی گزید

ت-وانگهی دلیلی نداشت که تصاویر جدید را روی تصاویر قدیم بکشد و قسمتی از
.امتیازات » خود را از میان ببرد»

ث-در جوامع ابتدایی کنونی هنر آفرینی وسیله خود نمایی و کسب امتیازات اجتماعی
نیست .بنابراین چون نمی توانیم هنر را امتیاز و آرایشی اجتماعی یعنی یکی از عوامل فرعی
حیات اجتماعی بشماریم ناچار باید آن را از وسایل معیشت یعنی از عوامل اصلی حیات
.اجتماعی محسوب داریم

مرجع : سخن – دوره ی 12 – خرداد 1340 – شماره ی 2 



+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 19:15  توسط آترین  |